تبليغاتX
afy10048
به نام زندگانی حرامم شدجوانی
 کسی که تو دوست داری اون تورو دوست نداره و کسی که تورو دوست داره تو اونو دوست نداری و دو نفر که همدیگه رو دوست دارن به هم نمیرسن ...
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم تیر 1388ساعت 23:48  توسط افشین | 
بمیره زندگی با خاطراتش.......................
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1388ساعت 12:5  توسط افشین | 
عزیز دل ، عزیز دل

تو را با خویشتن یک دل نمی بینم   بجز خون دل از این عشق بی حاصل نمی بینم

هزاران جهد کردم تا به راهت آورم   لیکن چه حاصل چون تو را در همرهی نمی بینم

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم بهمن 1387ساعت 21:53  توسط افشین | 
اون همه که دلم برات      به آب و آتیش زده بود

حتی اگه سنگ بودی      دلت به رحم اومده بود

+ نوشته شده در  سه شنبه سوم دی 1387ساعت 22:11  توسط افشین | 
الهی گاهی بانگاهی بده ندایی   خوددانی که ندارم جزتو پناهی

بین من و خود میانداز جدایی      خود نجاتم ده از این تنهایی

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم خرداد 1387ساعت 0:8  توسط افشین | 
داشتم اشکهایم را

روی نامه ای عاشقانه با

قطره چکان جعل میکردم خاطرم آمد

شاید دلتنگ خنده هایم باشی

ببخش اگر این روزها عشق با گریستن ثابت میشود...

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1387ساعت 22:45  توسط افشین | 
 تکيه بر دوست مکن محرم اسرار کسي نيست ما تجربه کرديم کسي يار کسي نيست...!

  مانند سايه ناپايداريم و مانند خاک بي مقدار از کجا بدانيم که تا فردا زنده خواهيم ماند ؟!

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم اردیبهشت 1387ساعت 0:48  توسط افشین | 
چه ساده با گريستن خويش زاده مي شويم و چه ساده با گريستن ديگران از دنيا مي رويم و ميان اين دو سادگي معمايي ميسازيم به نام زندگي
+ نوشته شده در  جمعه بیستم اردیبهشت 1387ساعت 23:43  توسط افشین | 
تنها دلخوشیم اینه که دل با تورفیقه

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم فروردین 1387ساعت 20:51  توسط افشین | 

جالبه

شبی مست مست می گزشتم بر در ویرانه ای

ازسیاهی چشم مستم خیره شد بر در خانه ای

نرم ونرمک پیش رفتم تا پیش پنجره

لحظه ی دیوانه ای پیرمردی پیرو فلج افتاده در گوشه ای

مادری مات وپریشان همچو پروانه ای

پسرک ازسوز سرما می زند دندان به لب

دخترک مشغول عیش با بیگانه ای

پس سوگند خوردم دیگر مست نروم سوی هر خانه ای

تا ببینم دختری عصمت فروشد بهر نان خانه ای

 

 

خوا دانه ................

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم بهمن 1386ساعت 22:31  توسط افشین | 
قسم خوردم كه پا به پاي تو مسير جاده عشق را بپويم

قسم خوردم كه همراه تو آرامش درياي عشق را حس كنم

قسم خوردم تا لحظه مرگ ، عشقي جز تو در قلبم نباشد

قسم خوردم تنها اميد قلب بيقرارم ، نگاه چشمهاي مهربانت باشد

قسم خوردم تا آخرين نفس دوستت بدارم و عاشقت باشم

قسم خوردم جز و عشق تو ، هيچ عشقي را به سراچه قلبم راه ندهم

قسم خوردم از غم عشق تو ديوانه شوم و بميرم

شايد هيچ وقت احساس مرا درك نكني و عشق مرا ناديده بگيري

اما سوگند يك عاشق ، هرگز شكستني نيست

پس باز هم قسم مي خورم كه هرگز و هرگز سوگندهايم را نشكنم

و تا پاي جان عاشق بمانم و عاشق بميرم

+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم بهمن 1386ساعت 18:8  توسط افشین | 

+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم بهمن 1386ساعت 17:54  توسط افشین | 
دربی کرانه های زنذگی دوچیزافسونم می کند:

۱.آبی آسمان که می بینم و می دانم که نیست

۲.خدایی که نمی بینم و می دانم که هست.

+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم بهمن 1386ساعت 17:46  توسط افشین | 

دلتنگ دیدارت هستم اگر چه خودم از درون حصار تنهایی ام برایت مینویسم

از روزها و خاطرات خوشی سخن میگویم که تو انها را محو کر ده ای

از شروعی مینویسم که پایانی برای ان نیست

از ان همه دل بستگی ها دیوانگی ها ......

باور کن ای مهر بان من که تا ابد چشم به راه باز گشتت خواهم بود

من همان قایق شکسته بی بادبانم که ساحل را در پرتو نور فانوس محبت تو جستجو میکند

وبرای رسیدن به ساحل رهایی وبا تو بودن نه بیم ازامواج سرکش ونه ازطوفانهای سهمگین

+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم بهمن 1386ساعت 21:3  توسط افشین | 

اگر مردم بر مزارم بنویسید :

آشفته دلی خفته در این خلوت خاموش
او زاده غم بود و ز غم های جهان گشته خاموش


+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم بهمن 1386ساعت 20:58  توسط افشین | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
سلام.به کلبه ی تنهایی و دل شکسته ی من خوش آمدید و سپاس که موجی از نور به این خلوت ارزانی داشتید .صمیمانه ترین درودهای مرا پذیرا باشید و امید آنکه از گشت و گذار در این کلبه ی محقر راضی باشید .َ
آرام اشک میریزم تا سکوت این خلوت عاشقانه نشکند گاه دلتنگ با دوست بودنم و گاه به جای آنانی که برایم دل نسوزاندند برای خودم دل میسوزانم .
من آن خزان زده برگم كه باغبان طبيعت رانده مرا به جرم چهره زردم. طبيعت شاداب زمين سرمست همه با يار خود هستند و من تنهاي تنها زتو خواهش كنم مرو هرگز زپيشم كه من ديوانه مي شم. همه هستي من فقط تو هستي دوستت دارم هرجا كه هستي

نوشته های پیشین
تیر 1388
اردیبهشت 1388
بهمن 1387
دی 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
بهمن 1386
آذر 1386
شهریور 1386
آرشیو موضوعی
به کلبه تنهایی من خوش اومدی
خوشحالم کردی که اومدی
پیوندها
کوروش عزیز(بمیره زندگی با خاطراتش)
سوارعزیز(دست نیافتنی)
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM